تبليغاتX
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
 

8:08 8/8/88

 

بعد از مدت ها !

ولی واقعا ارزشش رو داره

 

فردا ! یک تجربه تاریخی جالب :)

 

سال ها تاریخ شمسی گشت و گشت

شادمان شد تا شنید این سرگذشت

روز میلاد امام هشتم است

هشت هشت و جمعه ی هشتاد و هشت

 

این روز قشنگ با عید همراهش بر همه مبارک

8/8/88

 


 

..:: سعید ::.. پنجشنبه 1388/08/07 - لینک


عیدتون مبارک :)


عيد واقعي آن وقتي است که انسان رضاي خدا را به دست بياورد، پس درون خودمان را اصلاح کنيم.


عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود.
رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نو با جانی تازه از آن سر بر می آورد.
فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است.
بناست که رمضان با سحرهاوافطارهایش.. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد.
اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم.. اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست.


استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان



 

..:: سعید ::.. یکشنبه 1388/06/29 - لینک


تصمیم

 

چقدر بد ِ که عادت کردیم همیشه ناشکر باشیم و از موقعیتی که واسمون پیش اومده شکایت کنیم !

یعنی اگه خدا کاری می کرد که همون موقعیتی که ما دوست داشتیم واسمون پیش میومد بازم وضع همین جوری بود ؟ من که فکر می کنم کلن هیچ فرقی به حالمون نمی کنه ، چون عادت کردیم همیشه از وضعمون ناراضی باشیم  ، هر چند همین وضع که ما ازش شکایت داریم آرزوی خیلی ها باشه !

خیلی واسم جالب بود که تو دعای همون روز نحس اومده بود :

"خدایا من را بر حوادث خیر و شر ِ قضا و قدرت صبر و تحمل عطا کن ! "

مثل این که از همون موقع سحر معلوم بود چه روزی رو پیش رو دارم که این چند کلمه می خواست از قبل آمادم کنه !

علم بهتر است یا ثروت

این سوال ِ کلیشه ای حالا واسه من شده یه علامت سوال بزرگ ؟

می دونم اگه برم بعد از دو سال پشیمون می شم که چرا رفتم و این همه وقت و هزینه کردم ، مشکل اینجاست که اگه نرم هم پشیمون می شم که چرا نرفتم و از فرصتی که پیش اومده بود استفاده نکردم !

حالا باید چی کار کنم ؟

کاش ...



 

..:: سعید ::.. جمعه 1388/06/13 - لینک


نتايج



با دستي لرزان بند كتاني‌اش را بست.

دلش آشوب بود. با خود فكر مي‌كرد تا چند دقيقه ديگر همه چيز مشخص خواهد شد.

خود را روي صندلي اتوبوس جمع كرد و به فضاي بيرون از پنجره چشم دوخت. چشمانش تار مي‌ديد.

وقتي پياده شد، امتداد خيابان طولاني را در پيش گرفت. وارد محل مورد نظر شد و در صف جاي گرفت.

صداي قلبش را بوضوح مي‌شنيد. گرمايي خفه‌كننده تمام وجودش را فرا گرفته بود. چشمانش مدام اطرافش را كند و كاو مي‌كرد. عرق از روي پيشاني‌اش سرازير شده بود.

ديگر داشت ثانيه‌ها را مي‌شمرد كه برگه كاغذي را گرفت. حس كرد اطرافيانش همه به او نگاه مي‌كنند. به سوي سكويي دور از چشم همه رفت.

برگه را در دستان عرق‌كرده‌اش باز كرد.

چشمانش از داغي اشكهايش سوخت.

جمله‌اي جلوي پرده تار چشمانش روي كاغذ مي‌لغزيد : شما مجاز به انتخاب رشته نيستيد !

 

از دست نوشته های یک دوست



 

..:: سعید ::.. پنجشنبه 1388/06/05 - لینک


هنوزم انتظارو انتظار است ... هنوزم دل به سینه بی قرار است


عید نیمه شعبان بر تمام منتظران مهدی مبارک باد


کلاس اول خواندیم: “آن مرد  در باران آمد

ولی حالا می فهمیم آن مرد تا نیاید، باران نمی آید !!!

۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود

مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم

عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم

چشم آلوده کجا دیدن دلدار کجا

چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم

۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

آن روز که صدایت در وجودم طنین انداز شود،

شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی خواهد نهاد…!

ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند

و من در اوج عشق، خود را در پستوی زمان تنها حس نمی کنم

به امید روز ظهورت ای یوسف زهرا

۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

شـایـد آن روز که ”ســهـراب” نوشـت  :

تـا شقـایق هست زنـدگـی بایـد کــرد

خـبـری از دل پـر درد گــل یـاس نـداشــت.

بایـد اینـطـور نـوشــت  :

هر گلـی هسـت

چــه شـقــا یــق چــه گــل پـیـچــک و یــاس

تــا نیــایــد آقــا

زنـدگـی دشـــوار اســـت

۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

گـفتـم که خـدا مـرا مـرادی بفـرسـت

طــوفـان زده ام راه نجـاتـی بفرسـت

فــرمـو د کـه بـا زمـزمـه یـا مـهـــدی

نـذر گـل نرگــس صـلـواتی بـفــرسـت

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

اللهم عجل لوليک الفرج


 

..:: سعید ::.. پنجشنبه 1388/05/15 - لینک


یا علی


یا علی مددی

!



 

..:: سعید ::.. دوشنبه 1388/04/15 - لینک


به مناسبت 29 خرداد روز درگذشت معلم شهید دکتر علی شریعتی

 تصمیم داشتم خودم بنویسم ولی من کجا و ...

وجودم تنها یک حرف است و زیستنم تنها گفتن همان یک حرف ،اما برسه گونه :
سخن گفتن،معلمی کردن و نوشتن
آنچه تنها مردم می پسندند :سخن گفتن
آنچه هم من ،هم مردم :معلمی کردن
وآنچه خودم را راضی میکند واحساس میکنم که با آن نه کار، که زندگی میکنم :نوشتن!
ونوشتن هایم نیز بر سه گونه اند :اجتماعیات ،اسلامیات ،کویریات
آنچه تنها مردم می پسندند:اجتماعیات
آنچه هم من ،هم مردم :اسلامیات
وآنچه خودم را راضی میکند واحساس میکنم که با آن نه کار و چه می گویم _نه نویسندگی ،که زندگی میکنم :کویریات

 "معلم شهید دکتر علی شریعتی"


 

..:: سعید ::.. شنبه 1388/03/30 - لینک


هزار سیلی مادر را در ازای یک بوسه از مادر خریدارم

 

پسر! رو قدر مادر دان که دایم

کشد رنج پسر بی‌چاره مادر

برو بیش از پدر خواه‌اش که خواهد

تو را بیش از پدر بی‌چاره مادر

نگه‌داری کند نُه ماه و نُه روز

تو را چون جان به بر بی‌چاره مادر

سپس چون پا گرفتی، تا نیفتی

خورد غم بیش‌تر بی‌چاره مادر

به مکتب چون روی تا بازگردی

بود چشمش به در بی‌چاره مادر

نبیند هیچ‌کس زحمت به دنیا

ز مادر بیش‌تر، بی‌چاره مادر

تمام حاصلش از زحمت این است

که دارد یک پسر بی‌چاره مادر

ایرج میرزا


دلم نیوند به مطلبی که پارسال به همین مناسبت انتخاب کردم اشاره نکنم

روز مادر 


 

..:: سعید ::.. یکشنبه 1388/03/24 - لینک


مادر

 

گویند مرا چو زاد مادر

 پستان به دهن گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره من

 بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

 تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

 الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

 بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

 تا هستم و هست دارمش دوست

ایرج میرزا

 

مادر ، ای لطیف ترین گل بوستان هستی ، ای باغبان هستی من ، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند .  گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد .

روزت مبارک مادر خوبم  .

 


 

..:: سعید ::.. یکشنبه 1388/03/24 - لینک


اینم از انتخابات


خوشحالم که اکثریت مردم با من موافق بودن !

توی فیلم تبلیغاتی دوم موسوی ، خاتمی حرف جالبی زد (به نظر من صحبت کردن خاتمی به جای موسوی علاوه بر تائید بازیچه بودن موسوی ، نشانه ضعف موسوی هم بود ! ) ؛ خاتمی گفت نگذارید اکثریتِ اقلیتی که رای می دن باعث تعیین آینده کشور بشه ! ولی دروغ گفت (می گم دروغ گفت چون با دیدن سی دی "نود سیاسی" یاد گرفتم پیش بینی هایی که به واقعیت نپیوندند یعنی دروغ گفتن ؟ ) ؛ دروغ گفت چون رای اکثریتِ اکثریت همون رای اکثریتِ اقلیت بود فقط فرقشون هزینه های میلیاردی و توهین هایی بود که باعث بی اعتمادی مردم شد !

شاید این اکثریتی که به احمدی نژاد رای دادن فقط به سیاست یا اقتصادش رای ندادن ، بلکه به دینشون رای دادن ، به چیزی رای دادن که واسشون اهمیت داشت (همون مذهبی که به قول دوستان تحجر و غار نشینی و ... معرفی می شه ! )

من رای دادم چون آخرین شب انتخابات با دیدن طرفدارهای موسوی ترسیدم !!! و جلوی خانواده ام شرمنده شدم که چرا نباید رای بدم ؟ به خاطر جوونی که اکس زده بود !! یا به خاطر دختری که عقدش شده بدون روسری تو خیابون اومدن !! و حتی نمی دونستن سبز و سید ! هر دو با سین نوشته می شن ! اگه این آزادی و روشنفکریه ؟؟ همون بهتر که متحجر و غارنشین بمونم !

با افرادی که به خاطر ضعف های احمدی نژاد دنبال شخص بهتری می گشتن کاملا موافقم (مگه کسی هست که دنبال داشتن زندگی بهتر و راحت تر و آزاد تر نباشه) ولی موسوی که توانایی نداشت از حق خودش دفاع کنه چه جوری می خواست از حق من و چند میلیون جمعیت دفاع کنه !

موسوی اشتباه کرد که می خواست با سواستفاده از وضع موجود طرفدار جمع کنه و طرفداراش اشتباه کردن چون به شایعه پراکنی های خنده دار دامن زدن و با زیاده روی در همه زمینه ها خیلی ها رو از رای دادن به موسوی پشیمون کردن !

خلاصه این که چه احمدی نژاد ، چه موسوی ، چه هر کس دیگه بیاد ! نباید منتظر تغییراتی باشیم که 4 ساله ایران بشه گلستان !

یا علی

 

از اونا که این پائین ها می نویسن :

این رکورد شکنی انتخابات وبلاگ بنده رو هم تحت تاثیر قرار داد ! بالاخره آمار بازدید وبلاگم در یک روز رکوردش شکسته شد ! قبلن 22 مهر 86 با 83 بازدید پربیننده ترین روز بود ولی دیروز ، 22 خرداد 88 ، بیشترین بازدید 104 نفری در یک روز رو وبلاگ بنده تجربه کرد !



 

..:: سعید ::.. شنبه 1388/03/23 - لینک


از حضور گر مت ممنون . در پناه حق . سعید فغفوریان